کانال تلگرام اهل ولاء کانال تلگرام اهل ولاء اینستاگرام اهل ولاء


دوشنبه ۱۹ مرداد
۱۴۰۵

24. صفر 1448


9. آگوست 2026






۱۸/ شکایت از سیّدجلال!
تالیفات استاد - کتاب از خود رسته

۱۸/ شکایت از سیّدجلال!

سفری با هم به کربلا رفته بودیم. سیّدجلال همچنان که در تهران سفره‌ی گسترده‌ای داشت و دیگران را اِطعام می‌کرد، در کربلا هم همین‌طور بود. از طرفی من هم دلم پَر می‌کشید بروم حرم؛ ولی به جهت پخت‌وپز و پذیرایی از مهمانانِ سیّدجلال که بیشترشان هم از افراد اهل معنا و رفقای سلوکی سیّد بودند، نمی‌توانستم بروم. عاقبت به زبان آمدم و به سیّدجلال گفتم: «بس است دیگر! اینجا هم که مرتّب میهمانی راه می‌اندازی!»

سیّدجلال که انتظار شنیدن چنین حرفی را نداشت، یک‌خورده تندی کرد؛ من هم شکایت او را به روح مادرشان کردم.

سیّدجلال برای زیارت به حرم رفت و وقتی برگشت از من دلجویی و عذرخواهی کرد. بعد به من گفت: «شکایت مرا به مادرم کردی؟»

من که به کسی از این موضوع حرفی نزده بودم، تعجّب کردم. سیّدجلال گفت: «روح مادرم را در حرم دیدم. به من فرمودند ملاحظه‌ی شما را بکنم.»[۱]



[۱]. برگرفته از گفته‌های فاطمه انصاری‌همدانی (تناوش) در تاریخ نوزدهم خردادماه ۱۳۹۳/